![]() |
![]() |
|
| کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد |
|
می گفتی عاشق بارونی اما وقتی بارون میاد رو سرت چتر میگیری. می گفتی عاشق برفی اما طاقت یک گلوله برف را نداری. می گفتی عاشق پرنده هایی اما به راحتی انها را در قفس میکنی. می گفتی عاشق گلهایی اما خیلی راحت اونارو از شاخه جدا میکنی. اونوقت انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستت دارم؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/11/30ساعت 16:19 توسط سارینا |
|
|
پزشک قانونی به بیمارستان سرک کشید و مردی را در میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می امد. وی اورا صدا زد و با کمال مهربانی از او پرسید:می بخشید اقا شما را به چه علت به تیمارستان اورده اند؟؟؟ مرد در جواب گفت: اقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت. روزی پدرم از این دختر خوشش امد و او را گرفت از ان روز به بعد زن من مادر زن پدر شوهرش شد و چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسری زائید و نامش را چنگیز گذاشتند. چنگیز برادر من شد زیرا پسر پدرم بود. اما در همان حال چنگیز نوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد. و من پدر بزرگ برادر خود شده بودم. چندی بعد زن من پسری زائید و از ان روز زن پدرم خواهر پسرم و حتی مادر بزرگ او شده بود در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه او بود. از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شد بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شده ام . ضمنا من پدر مادرم و پدر بزرگ خود هستم. پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام!!! حالا اقای دکتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید ایا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/11/26ساعت 17:9 توسط سارینا |
|
|
چند روزی است از حال دلم بی خبری نکند باز که در راه دراز سفری هیچ پرسیدی از این حال اشفته من که چرا نیمه شب از کوچه ما میگذری بی وفا سوختم از درد و از این می ترسم که بیایی و زمن هیچ نبینی اثری ای دوست دیرینه تو هم می دانی از عشق به جز درد ندیدم ثمری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/25ساعت 18:59 توسط سارینا |
|
|
از همه ی دخترای عزیز معذرت می خوام که این مطلبو نوشتم (البته اینو برای دلخوشی پسرا می نویسم .نیست که غمو غصه هاشون زیاد می خوام یه خورده بخندن)
قول میدم بعدا یه مطلب درباره ی پسرا بنویسم که حال کنن. خوبه؟
دوست دختر ادم مثل ادامسه: ۱- داشتن یک بسته همیشه بهتر از یکی هستش. ۲- فراموش نکن پایان هر ادامسی سطل اشغاله پس برای هیچ ادامسی قیمت زیادی پرداخت نکن. ۳- ادامس نیمه خورده ی کسی رو نخور . ۴- جویدن طولانی ادامس جز بی مزه شدن حاصلی نداره. ۵- حسرت ادامسی رو که دور انداختی نخور . ۶- ازدواج مثل قورت دادن ادامسه پس هیچ ادم عاقلی ادامسشو قورت نمیده. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/24ساعت 17:59 توسط سارینا |
|
|
زن از دیدگاه علم شیمی:
این عنصر کمتر به صورت ازاد در طبیعت یافت می شودو بیش تر به صورت یک ترکیب یا یا ماده ای چون انیدریدتبلور و سولفات خود بینی در منازل یافت می شود. طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد می شود .در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند.البته از زبان چرب و نرم هم می توان به صورت کاتالیزور استفاده کرد. خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم بودر و سولفات .... دارندکه بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر ازاری شدیدی دارند. خواص فیزیکی: از جنس بسیار حساس می باشند و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات قرار میگیرند اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوز اور دیگری به نام هوو به ان اضافه کنیم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد.و اصلا میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند انچنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست. مرد از دیدگاه علم شیمی: این عنصر اکثرا در طبیعت به صورت ازاد و علاف یافت میشود . ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی ان بر میگردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین) در خیابان یافت میگردد.این عنصر به علت واکنش زیاد باید همواره زیز نظر نگه داری شود طرز تهیه : برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد. ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور قپی از ان متصاعر می شود. در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند . البته از ملاقه و وردنه هم می توان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد. خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارند.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره و اب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارند و داری خاصیت موزی گری و همسر ازاری شدیدی دارند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که ان را در یک سیستم سر بسته مثل زیر زمین قرار داد و با استاتقابلمه و چکش مخلوط کرد. نکته کنکوری : در صورت کمبود امکانات ازمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه می توان ار حرارت ۱۵۰۰ درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش در امده و داری قابلیت مفتول شدن هم میباشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر می توان تا سه بار ان را به کابل برق ۱۰۰ ولت الکترولیز نمود. نکته صددرصد کنکوری: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هویج رسوب میکند و از ان بجز عشق و عاشقی متصاعد می شود که البته به محض یک برخورد موثر دیگر با عنصر زن به سرعت با ان الکترون شده و قضیه یار و ....به صورت گاز O2 از ان ازاد می شود. منبع : انجمن شیمیدانان رنج کشیده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/11/19ساعت 13:24 توسط سارینا |
|
|
فاصله ی بینمونو hack کن.عشقی که تو قلبته send کن.از عشقی که تو قلبم هست وب بگیر تا ببینی که چقدر دوست دارم. از خاطره هامون copy بگیر و همه جا past کن. به رفاقت pm بده و ازش بخواه که بین ما باشه. گله هارو delete کن و جاش صداقت رو add کن. شیطونو ignore کن تا pm هاش نتونه همه چیزو خراب کنه. برای غرور off بزار ازش بخواه دست از سر ما برداره........ اما غرور بینمون فاصله انداخته و به تو اجازه نمیده که عشق تو قلبتو برام send کنی یا به رفاقت pm بدی یا صداقت و add کنی یا شیطونو ignore کنی یا ....... اما من هر جور باشه این فاصله رو hack میکنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/18ساعت 16:46 توسط سارینا |
|
|
به کودکی گفتند:عشق چیست؟ گفت: بازی به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/11/16ساعت 13:45 توسط سارینا |
|
|
روزی که عشق وارد خانه ی قلبم شد او را نشناختم مدتی طول کشید تا با او اشنا شدم از او خوشم امده بود خواستم به او بگویم برای همیشه در خانه قلبم بمان اما قبل از اینکه من به او بگویم به من گفت امده ام برای همیشه اینجا بمانم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/11/14ساعت 12:31 توسط سارینا |
|
|
من هر شب نام تو را فریاد میزنم خدایا می دانم که صدایم را می شنوی به حرفهایم کمی گوش بده خدایا دیگر خسته ام از این لحظه های انتظار خدایا ایا روزی انتظارم به پایان خواهد رسید؟ خدایا اگر مرا در انتظارش نگه داری حتم دارم روزی از غم عشق خواهم مرد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/11/14ساعت 12:20 توسط سارینا |
|
|
تو این زمونه سیستم گرونه همه می خوان کانکت بشن اما چگونه؟ رفته محبت هک شده عادت کجا BF کجاGF کجایی همدم پلی تو دنیا پیدا نمیشه دنیارو SEARCHESH بکنی پیدا نمیشه تو این زمونه کی درس می خونه کتاب چیه کلاس چیه دبیر کدومه کتاب تو کیفا پیدا نمیشه فقط سی دی فقط نوار پس درس چی میشه همش تقلب همش سینما فرار میکردیم از کلاس منو بچه ها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/11/13ساعت 16:12 توسط سارینا |
|
|
با هم کنار برکه نشسته بودیم پرسید:برای چه زنده مانده ای و زندگی میکنی؟ در حالی که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو گفتم:برای هیچ پرسیدم تو برای چه زنده مانده ای و زندگی میکنی؟ پاسخ داد برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/11/13ساعت 15:39 توسط سارینا |
|
|
سلامی به مهیا گازوبا کیفیت سینجر گاز وبه نواوری یک کالا با ضمانت بالا امیدوارم که سلام گرم مرا که همچون توپ پینگ پونگ بالا و پایین میرود را پذیرا باشی .و ان را با چسب سینا به قلب خود بچسبانی. من هم اکنون در کنار بخاری ابسان نشسته ام و هم زمان که چای گلستان میل می فرمایم این مطلب را برای شما می نویسم . بیا تا دری بسوی زندگی با ابزار مهدی باز کنیم و با قدم نهادن به روی فرش کویر یزد و قالی سلیمان به تنها دارییمان افتخار کنیم ودر اخر می خواهم به شما هدیه تقدیم کنم که می توان به جای کمربند شلوار از ان استفاده کرد و ان چیزی نیست به جز کمر بند طبی پاکسمن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/11ساعت 17:43 توسط سارینا |
|
|
کاش می شد امدن رویا نبود کاش می شد یک دل تنها نبود سالها تنهای تنها مانده ام شاید این رفتن سزای ما نبود گفته بودی با تو می مانم نشد شاید اینجا در دل من جا نبود من دعا کردم برای امدن ولی دستهای تو بالا نبود باز هم گفتی که فردا می رسی کاش روز امدن فردا نبود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/11ساعت 15:47 توسط سارینا |
|
|
سهم من از شب
شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است همیشه همیشه همیشه ویا به قول قاصدکها ستاره ی من همان است که پیدا نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/11ساعت 15:40 توسط سارینا |
|
|
اینم تقدیم میکنم به تمام بروبچه های عرب زبان اهوازی گله گلاب
یا عنب یا توت یا اغلی من الیاقوت یا قمر مکه و فاکهه بیروت والله واحشنی موت سالونی عن الحب قلت عذاب وعن الشوق قلت غلاب و سالونی عنک قلت اعز الاحباب لو سنین عمری تضیع والزهور تنسی الربیع والله ما انساک ابد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/11/11ساعت 15:12 توسط سارینا |
|
|
آشنا با انتظارم نیستی همدم قول وقرارم نیستی
سروهای باغ من خشکیده اند چون تو دیگر جویبار نیستی خواب میبینم همیشه با منی وقتی بیدارم کنارم نیستی غنچه های انتظارم مرده اند راست میگفتی بهارم نیستی از نگاه سرد تو آسان و سخت می شود فهمید یارم نیستی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/10ساعت 17:33 توسط سارینا |
|
|
اگه فکر میکنی عشقی که می خوای شروع کنی
یا شروع کردی پایان داره یا شروع نکن یا تمام کن یا سعی کن نگی عاشقی و خواهشا وقتی عاشق نیستی به دروغ نگو عاشقی چون کلمه ی عشق داره کم کم تکراری میشه پس نزاریداین کلمه بی حس بشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/10ساعت 17:26 توسط سارینا |
|
|
رفته است ومهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
به راستی چرا با عاشقان چنین میکنند؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/10ساعت 17:19 توسط سارینا |
|
|
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر از این خطاها نکنم بوسه دادی تا نشست لب من بر لب تو توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/10ساعت 17:4 توسط سارینا |
|
|
با تو یا بی تو دگر فرقی ندارد
این لحظه های در به در فرقی ندارد ابر دل تو در کویر آباد روحم وقتی ندارد چشم تر فرقی ندارد دیگر نترسانم زرفتنها عزیزم بگذشته از جانم خطر فرقی ندارد وقتی هلاکت میکند ذات رفیقی سوزن که با زخم تبر فرقی ندارد وقتی خداحافظ سر آغازجدایی است رفتن کمی اهسته تر فرقی ندارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/10ساعت 14:24 توسط سارینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگه من یه ارزو داشته باشم اینکه اشکهای تو باشم تا متولد بشم در چشمات و بمیرم رو لبات اما اگر تو اشکای من باشی هیچ وقت گریه نمیکنم از ترس اینکه تورو از دست بدم
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|