تبليغاتX
عاشق نشو
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد
 

بی دریای دلم طوفانی است

آسمان چشم من بارانی است

بی تو مرغ آرزوها و امید

در حصار زندگی زندانی است

بی تو دیگر کاخ خوشبختی من

نیست کاخ، آیینه و یرانی است

بی تو دیگر یاسمن مستی نکرد

زرد گشت و در پی عریانی است

بی تو من عاشق ترم از روز قبل

این شگفتی از سر حیرانی است

بی تو طومار غم واندوه و درد

در سکوت سرد  دل، مهمانی است

بی تو دیگر زندگی باور نشد

زندگی در بی کسی نادانی است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 12:35  توسط سارینا | 

هر وقت می خورم سیبی،یاد طعم عشق می افتم! یاد جمله:عشق،سیب است

و در خیال خود به باغ سیبی می روم،از درخت می چینم سیب سرخی را ....

به یادت گاز می زنم از آن، می خورم تا آخرین گاز سیب را !

بعد از آن سیب سرخ دیگری چیدم،دادم برایت آن را.

برداشتی سیب را،بوییدی آن را و چشیدی طعمش را.

پس با چشمان پر فروغت گفتی:

<< سیب سرخ یعنی عشق >> شاید هم گفتی:

<< سیب سرخ می دهد طعم عشق >>

باز در رویایم می بینم روزی با هم از درخت سیبی، سیب سرخ عشق را چیدیم.

و با هم طعم عشق را چشیدیم

تا بدانم و به دیگران بفهمانیم

که سیب می دهد طعم عشق ، و چه طعم خوشی!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/05ساعت 13:22  توسط سارینا |