![]() |
![]() |
|
| کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد |
|
باز شب شد، چقدر تنهایم
گفته بودی که شبی می آیم باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم کنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه و های و هایم پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیکر شب می سایم
نکند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم نکند بیهوده تکرار شود قصه چشم به راهی هایم باز چون دیشب و شبهای دگر می روم پنجره را بگشایم باز شب شد، شب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم << محمد رحیمی>>
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/07/03ساعت 14:20 توسط سارینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگه من یه ارزو داشته باشم اینکه اشکهای تو باشم تا متولد بشم در چشمات و بمیرم رو لبات اما اگر تو اشکای من باشی هیچ وقت گریه نمیکنم از ترس اینکه تورو از دست بدم
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|